تبليغاتX
شرق فرنگ
وبلاگ به این آدرس انتقال یافت
+ نوشته شده توسط در 2008/9/26 و ساعت |
حدود یک ماه پیش طی یک عملیات انتحاری عزم سفر  به میهن اسلامی رو کردم. جای شما خالی با اینکه حدود دوهفته بیشتر نبودم ولی چیزای زیادی دستم اومد.
برای ایران رفتن گام اول گرفتن برگ تخفیف دانشجویی بلیط هواپیماست که خودش هیهاتیه که بیا و بببین. بعد از کلی کلنجار و بدبختی این مرحله رو رد کردیم. از اونجایی که جای خالی تو هواپیما پیدا نمیشد و هواپیما کیپ بود دست به دامن بند همیشه مقتدر و رو به رشد پ شدیم و با پارتی بازی یه جا گرفتیم. خلاصه رفتیم ایران. از تو  صف جماعت هم وطن تو فرودگاه ناریتا اصطکاک شروع میشه. البته اینجاش هنوز تمرینیه و دست گرمیه. هواپیما همون بچه خط مقدمه که بین بچه ها به مارکو پولو هم معروفه. داخل هواپیما مثل همیشه بوی قرمه سبزی و توالت اذیت کنندست. هر دفعه من به مهماندار ها راه خلاص شدن از این  بو رو میگم ولی کو گوش شنوا.
تو هواپیما چهار کاپیتان تشریف دارن که هم باعث دلگرمیه هم دلهره. اصولا تو چنین پروازی یه کاپیتان و یه خلبان هستن و وجود این چهار تن مرد شجاع نشون از این داره که هواپیما ممکنه در هر لحظه دچار اتفاقی غیر قابل پیش بینی بشه ....
البته خدا وکیلی با اون هواپیما همیشه بسیار قشنگ بلند میشن هم خوب میشینن . در حین پرواز هم فقط صدای موتور هواپیما به دلیل فرسودگی عایقهای صوتیه که اذیت میکنه نه لرزش و نه ضعف هدایت.
بر خلاف خلبانان که افراد زبده ای هستن . برخورد مهماندار ها طبق معمول با ظاهر هواپیما کاملا هماهنگ شده. مخصوصا مهماندارهای خانم که کلا کارشون با تصوری که از کارشون دارن کاملا متفاوته و کمتر از هما کلاس هم براشون افت داره که وارد بشن. البته چراغ صدا کردن مهماندارها هم خرابه و این هم یکی به نفع اوناست . چون اگه درست هم باشه معنی خاصی در ذهن این دوستان نداره.
با همه این داستان ها بالاخره بعد از عبور از چین و ماچین به ایران و فرودگاه امام رسیدیم. فرودگاه امام یه از نظر امکانات رفاهی برای مسافران با ترمینال جنوب زیاد تفاوتی نداره. نه هتلی، نه سیستم حمل و نقل ریلی نه هیچی...از نظر وسعت هم یک هشتم فرودگاه ناریتا . در بدو ورود برخورد کارمند گمرگ برای چک پاسپورت که به هیچ زبونی غیر از فارسی و یا احیانا ترکی تسلط نداره کاملا میزنه تو ذوق. از اینکه آداب محاوره اصلا ندارن. و حتی جواب سلام و خسته نباشید مسافر رو هم نمیدن خوش آمدید که پیش کش. بعد هم اگه حواست نباشه مجبوری که پاسپورتت رو از رو زمین جمع کنی...!!!!!
ترافیک داخل پارکینگ هم سرسام آوره چون طول پرواز ۱۱ ساعت بود و ما یک ساعت و چهل و پنج دقیقه طول کشید تا از پارکینگ بیایم بیرون.
تهران به شدت شلوغ شده. تمام بزرگراهها کیپه کیپه. افتضاحیه که اون سرش ناپیدا. طی یک عملیات محیر العقول وسط اتوبان همت روبروی بیمه دانا از شرق به غرب که تقاطع ورودیه مدرس هم هست چراغ قرمز گذاشتن، قبلا جرثقیل میذاشتن حالا چراغ قرمز. برو حالش و ببر.......
از تو هواپیما خاموشی تو شهر تهران بیداد میکنه. برق جیره بندیه و هر محله ای دوساعت جیره قطع برق هم داره. که اینم جدید بود. تو این زمان باداشتن ذخایر عظیم نفتی و گاز طبیعی و داشتن تکنولوژی ساخت بویلر توسط شرکتهایی مثل ماشین سازی اراک این دیگه نو بره....البته روایات زیادی بر سر این مساله قطعی برق تو تاکسیها و عموم رایج بود . یکی میگفت مال کمبود آبه، البته آب جیره بندی نبود. یکی میگفت برق رو صادر میکنن. یکی میگفت نفت و گاز رو تا گرونه میفروشن دیگه به نیرو گاهها نمیرسه. اون یکی میگفت مصرف سانتریفیوژ ها بالاست و برای اونا برق کم میارن میفرستن اونجا.. حالا کدومش درسته خدا داند.
سر ساعت دو بعد ظهر برق ما میرفت و تو مرداد ماه یعنی کباب شدن و از دست دادن دین و ایمان و غیره...

تو تهران تو پارکها هر شب برنامه ای ردیفه اعم از پخش فیلم و سر گرم کردن بچه ها و غیره که خوب بود ولی ملت نظرشون این بود که اینا می خوان ملت بیان اینجا برق کمتر مصرف کنن بفرستن برای سانتریفیوژ ها..
خوب بابا جون انرژی هسته بیست تومن بسته ای که نمیشه باید تاوانش رو داد دیگه... انشآلله این نیرو گاههای موعود درست بشه جبران این بی برقی ملت رو تو خرما پزون مرداد بکنه..!!!!
تو پارک ملت برنامه رقص موزیکال آب بود که جالب بود. برای من چیز جدیدی نبود و اینجا زیاد هست. فقط اینکه با موزیک ایرانی و ویولون بیژن مرتضوی برگزار میشه جالبه. البته آهنگ ای ایران هم جالبه. کلا این برنامه هم دلیلی شده برای اینکه تمامی خیابانهای منتهی به پارک ملت از ساعت ۷ عصر جای سوزن انداختن نباشه و میعاد گاه عاشقان دختر و پسر مملو باشه از جمعیت و اینم خودش تو صرفه جویی برق نقش بزرگی داره. بالاخره برای جایی مثل تهران که نبودن فضای تفریحی جزو غوغا میکنه این خودش نقطه عطفیه .
از قیمتها وا تورمش هر چی بگم کم گفتم. روند صعودی قیمتها با سرعت پیشرفت چین کاملا توازن داره. تو تهران پر شده از اسباب بازیهای کره ای که اسمش رو گذاشتن ماشین. البه ماشینهای ژاپنی یا امریکایی و آلمانی هم هست. یک کمی جلوه شهر از پیکان و پراید و یکنواختی درومده.
این تویوتا پیرمردی های کمری هم خیلی زیاده  البته. نمیدونم اینا چرا می خوان یه چیزی هم که وارد کنن میزنن چشم بازار رو کور میکنن.
حقوق کارمندان روند ثابتی رو داره ولی در عوض قیمتها رو به صعوده و جای نفس کشیدن نیست. داره با کشور گرونی مثل ژاپن یا انگلستان برابری میکنه و تو این زمینه پیشرفتهایی بوجود آمده که جای تقدیر نداره....
اینو گفتم برای دوستانی که چند وقتیه ایران نرفتن گوشی دستشون باشه مایه تیله زیاد ببرن.
بنزین طبق معمول سهمیه بندی و آزاده. صف پمپ بنزین از نظر درازا با صف کارنوالهای رقص برزیلی برابری میکنه و تو این زمینه پوز اونارو زدیم اساسی.
رانندگی تو تهران به دلیل سختگیری ها یه اپسیلون بهتر شده. مردم کمتر بوق میزنن و بجاش میان بیرون همدیگرو میزنن که هم تاثیرش بالاتره هم یه تاتر خیابونی مفتیه برای یه مشت بیکار که کنار خیابون انگار منتظرن برای همین.اعصابها تیلیته اصلا کسی حوصله هیچ کس دیگه رو حتی خودش رو هم نداره. فشار رو مردم به دلیل تحریمها خیلی بالاست. که دارن تحمل میکنن با کتک زدن همدیگه یا آبیاری جدو آباد همدیگه با الفاظ معطر
. خلاصه که کلی  جای تعجب داره اگه کسی رو خونسرد و نرمال پیدا کنید.

تا بعد..

+ نوشته شده توسط در 2008/9/22 و ساعت |